تبليغاتX
پیاده رو - من تا زنده هستم و از سلامت عقلانی برخوردار " رای " می دهم.

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 

من رای می دهم. با اینکه در تورنتو جمعه ها تعطیل نیست و رییسم تازگیها هیچ دوست ندارد که من نباشم. من رای می دهم با اینکه تا اتاوا شش ساعت راه است. رفت و برگشت. و از همه مهمتر با اینکه که خیلی ها در ایران می گویند :" تو که در ایران زندگی نمی کنی حق نداری برای ایرانیان مقیم ایران تصمیم بگیری " یا " رای ها این طرف آب را نمی شمارند" یا " به تو چه؟"

من ایرانی هستم. هر جا که زندگی کنم. به گواه شناسنامه ام و پاسپورتم. به گواه رنگ موهایم و زبانم. من هیچوقت کانادایی نخواهم بود٬ آنقدر که ایرانیم.  من رای می دهم. حتی اگر نشمارند. رای می دهم که سهم خودم را از سرنوشتم تعیین کنم. انتخاب کنم.

من در دانشگاهی درس خواندم که چادر یک پوشش الزامی بود. دانشگاه بین الملل قزوین. شاید همکلاسیهایم یادشان باشد که ما حتی می ترسیدیم بی چادر در شهر بگردیم. ما را ترسانده بودند. اصلن گزینه ای به نام تغییر برایمان تعیین نشده بود. صرفن تقدیر بود. تقدیرمان بود که ما دانشگاه بین الملل باشیم و چادری و دانشجویان دانشگاه های دیگر چادری نباشند. جتی دانشجویان دانشکده پزشکی و دندانپزشکی قزوین. سالی که خاتمی آمد من سال دوم دانشگاه بودم. انگار موجی همه ما را گرفت. موجی که تغییر می داد یا باور و شهامت تغییر. تصمیم گرفتیم چادر از سر برداریم. بعد از سال اولیها که اصلن تعهد چادر ازشان گرفته نشده بود. اولین کسانی در دانشگاه فنی چادر از سر برداشتند من بودم  و صمیمی ترین دوستم انار. همان که الان دکتر شده است و سانفرانسیکو زندگی می کند. بی چادر رفتیم دانشگاه. انگار که برهنه بودیم. بعد کم کم همه به پشتیبانی ما آمدند و در اصل به پشتیبانی خودشان .  سه  یا چهار سال پیش که قزوین بودم  در دانشگاه ما چادر الزامی نبود. ما تغییر دادیم. شاید با پشتیبانی دوم خرداد. و این تغییر ماند. برنگشت.پس عوض می شود. آرام. ولی می شود.

من در دور اول به موسوی رای می دهم. و اگر دور دومی در کار باشد به موسوی یا کروبی یا رضایی. باز هم رای خواهم داد. چون دغدغه فرهنگ دارم. دلم می خواهد باز حتی اگر موقت٬ طعم کم رنگ آزادی را حس کنم. دوست دارم باز من و مردم عادت کنیم به روزنامه های مختلف. به کتاب های رنگارنگ. به کنسرت ها. به زیبایی. به احترام . به سر بلندی خودم که همکارم به نماینده کشورم نمی خندد. به صلح. به تورم کمتر از بیست و پنج درصد با بالاترین درآمد نفتی. می دانم که موسوی هم یک گزینه کامل نیست ولی من صرفن به تغییر رای می دهم.  به بهتر شدن.چون معتقدم هر آزادی هر چند محدود من و همزبانانم را عادت می دهد که " تا باد چنین نبادا" .

 

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1388ساعت 9:35  توسط پیاده  |