تبليغاتX
پیاده رو - من یک زن چپ دست هستم !

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 

من چپ دستم. همیشه بوده ام. مادرزاد.چپ پا هم هستم. بچه که بودم همه می گفتند : " حتمن باهوشی. داوینچی هم چپ دست بوده " همه اصرار داشتند که بگویند داوینچی و مادام کوری چپ دست بوده اند. دیر هم سکته می کنی .خیلی زود به این موضوع فکر کردم خوب باقی دانشمندان و تاریخ آفرینان  راست دست بوده اند . پس چرا ما چپ دستها با هوشیم. آنها که بیشتر از ما هستند؟

بعدها فهمیدم در ذهن خیلی از بزرگان فامیل چپ دست بودن نوعی معلولیت است. می خواستند من و خانواده ام را تسلی بدهند. که خوب اگر چپ دست شده ناراحت نباش شاید ریشی بهم زد و داوینچی شد.

من داوینچی نشدم. دست بر قضا هیچ چیز دهن پرکنی هم نشدم. ولی قرار نبود چیزی هم بشوم.  امروز پا به پای راست دستها کارمندی می کنم. قبض تلفن می دهم. رانندگی می کنم. مهندس هستم. می رقصم. عاشق می شوم. گاهی هم با دست چپ لبی تر می کنم. تنها دستاوردم هم این است که می توانم با دربازکن راست دست ها قوطی لوبیا باز کنم.

سوال مهم : " می دانید چرا من چپ دست مانند یک راست دست به دست آوردهای بالا رسیدم؟

 چون هیچ قانونی بر علیه چپ دستان نبود. هیچ راست دستی در خیابان دستش را در خشتک من نکرد که بگوید : " بخورمت چپولی ! " هیچ راست دستی مرا کتک نزد. ممنوع الخروج نکرد. حق کار و تحصیل چپ دست ها دست راست دستها نبود.  هیچوقت مدیر عامل راست دستی در شرکت به من نگفت : " همه جات سفید است؟ چپ جون" که من از حس عدم امنیت فردایش استعفا بدهم. هیچ جای دنیا چپ دستی برای راست دستها بردگی نمی کند. هیچ قانونی راست دستها را بر چپ دستها ارجحیت نمی دهد حتی اگر راست دستهای نازنین از آن استفاده هم نکنند. برای همین یک چپ دست خونسرد هستم. می توانید از اطرافیان راست دستم بپرسید ٬ من هیچ وقت با راست دستها دعوا نمی کنم. نمی گویم شما راست دست هستید و من چپ دست هستم. حتی با اینکه در باز کن به نفع آنها طراحی شده است. با خودم می گویم همه حقوق انسانی ما برابر است بگذار در قوطی به نفع آنها باز شود. من هیچ وقت از دست راست دستها گریه نکرده ام. هیچ راست دستی برایم اینجا نظر نگذاشته است : " که بکنمت آیدای چپ دست ٬ دوست داری دست راست من را لیس بزنی؟  دوست داری دست راست مرا تا ته بکنی تو حلقت" هیچ وقت از دست راست دستها سرم را زیر ملافه پنهان نکرده ام و نگریسته ام.

دیروز به دعوت مجله شهروند شهر تورنتو در جلسه ای بودم که با تاخیر ( مانند همین نوشته من ) برای هشت مارس برگزار شده بود. دور میزی بزرگ همه زنانی بودیم که معرفی هر کداممان پنج دقیقه طول کشید. همه وکیل و هنرمند و روزنامه نگار. یک میز لئوناردو داوینچی در دنیای راست دستها. جمع شده بودیم که روز هشت مارس را به هم تبریک بگوییم. نه اینکه عیدی باشد. اتفاق هنوز نیافتده است . ولی به عبارتی دیگر جمع شده بودیم هشت مارس را به هم یاد آوری کنیم. احساسات خانمی بالا گرفت و گفت : " ما زنها خیلی مهربانتریم " زن جوانی که دوست من هم است ناراحت شد و گقت : " با این فمینیست مشکل دارم چون می خواهد بگوید ما بهتریم. چون این همه مشکل در مملکت هست اینها سنگ خودشان را به سینه می زنند. مشکلات دانشجویان برای مردان و زنان برابر است" من و چند نفر دیگر گفتیم نه اینطور نیست.آن خانم از بیان آن جمله منظوری نداشته است و صرفن احساساتی شده همانطور که عموی من چون من چپ دست را معلول می دید می گفت : " اشکال ندارد در عوض سکته نمی کنی! " آن خانم هم با خودش فکر کرده است" خوب درست است که خیلی در ما گذاشته اند ولی در عوض ما مهربانتر هستیم"

خیلی از ما از " فمینیست " خطاب شدن می ترسیم. می ترسیم این برچسب به ما ( اگر زن هستیم ) بچسبد و ما دیگر نتوانیم شوهر کنیم. یا شوهرمان از ما بترسد. مردها در مهمانی با ما چون خشن هستیم حرف نزنند. مردم ما را مثل تروریست نگاه کنند و بگویند : " آیدا فمینیست شده. طفلک خانواده اش. آنقدر پدر خوبی داشت. " اگر مرد هستیم می ترسیم که فمینیست باشیم. می ترسیم " زن-ذلیل" خطاب شویم. می ترسیم ُ از بر هم خوردن نظام خانواده مان. از ضعف هایمان. از از دست دادن قدرتی که بی هیچ دلیلی در دست ماست. استفاده هم اگر نکنیم آنجا هست تا روزی اگر خواستیم حال کسی را خوب بگیرم با یک تمبر هزار ریالی فعالش کنیم.

من از فمینیست بودن نمی ترسم. من چیز دیگری نمی توانم باشم.فمینست بودن من اولین چیزی بوده که دکتر وقتی مرا بدنیا آورده به جهان ابلاغ کرده است. حتی قبل از آنکه ایرانی باشم یا آیدا باشم. دکتر گفته است : " دختر است " نگفته است : " دختر است. اشکال ندارد. خدا صبرتان بدهد. داوینچی هم اولش دختر بود " برای دکتر من صرفن یک نوزاد سالم سرخ بوده ام که واژن داشته ام.

 اگر قرار است از حقوق دانشجویان ٬سندیکای شرکت واحد٬ ُآذری ها ٬ اقلیتهای مذهبی و ... دفاع کنم اول باید بعنوان یک انسان تعریف شوم. این لازمه حضور برابر است. من از حقوق همه آنها دفاع می کنم ولی از انسان بودن خودم هم دفاع می کنم. خودم در اولویت است. من هنوز نیستم. می دانم تا سالها هم نخواهم بود. شاید قبل از آنکه باشم بمیرم. کسی را کتک نمی خواهم بزنم. نمی خواهم حق طلاق را از مردها بگیرم بدهم به زنها. می خواهم به هیچکس ندهم. می خواهم مرز بین من و مردها بشود٬ مرز بین من و راست دستها. هیچ. کمرنگ. بی حصار. بی جبر. بی اعمال زور. و شاید صرفن محدود به در قوطی باز کن . می خواهم همانقدر یادم بیاید که " زن " هستم که یادم می آید که چپ دست هستم. صرفن همین.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8:56  توسط پیاده  |