تبليغاتX
پیاده رو - همه دردی که برای اثبات شدن می کشیم ! یا شلوارت را بکش پایین و نشانش بده !

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 

همسر علیرضا او را ترک کرد. بی جنگ و جدال. گفت که دیگر دوستش ندارد. نمی شود کسی را بزور نگاه داشت. گونه علیرضا را بوسید و رفت. حتی خرس آبی رنگش را روی میز کنار تخت جا گذاشت. شش ماه بعد در مهمانی همکارانش ، ماریت مست که از دوستان زن سابقش بود گفت : " چی چپوندی تو شلورات که قلنبه شده ، اگر هیچکس نداند منکه می دانم خبری نیست چیز میز حسابی نداری"

- چی را می دانی؟  این مزخرف را از کجا آوردی؟

- از آزی شنیدم. دختره بدبخت بعد چهار سال تقریبن دختر بود.

- آزی گفت ؟ تو مستی.

- آره.. می دانی علی بد نیست آدم عیبش را قبول کنه و اگر جاییش درد می کنه جای دیگرش را فوت نکند.

 

ماریت رفت. و علیرضا بازهم وصف ناتوانیش را شنید . از نوه خاله مادرش و از دوست پدرآزیتا، دوست پسر آزیتا و حتی در برنامه رادیوی دکتر هاشمی در رادیو اورنج کانتی . " در پاسخ به شنونده عزیزخانم آزیتا روحانی از ارواین باید عرض کنم، ناتوانی جنسی مردان قابل درمان است ولی گام اول اذعان بیمار است به ناتوانی. همسر شما اگر حاضر نبوده اقرار به ناتوانی بکند شما تصمیم عاقلانه برای جدایی گرفته اید . معمولن ناتوانی جنسی برای مردان حامل ناتوانی خشونت و سرکوب می آورد . زنان قربانی ناتوانی جنسی مردان ..." آقای دکتر فقط پلاک خانه علیرضا را نگفت .

 

-         الو آزیتا..

-         سلام.. علیرضا ؟

-         خوبی؟  ( آدم متمدن همیشه سلام و احوال پرسی می کند ! آیدا *)

-         مرسی

-          این چیزها چیست  که همه جا پر کرده ای . این مزخرفات

-         علیرضا.. چی به خانواده ام می گفتم. موقعیت من را درک کن.جدا شدن از تو یک مرد تحصیل کرده خانواده دوست. آنها نمی فهمند عدم عشق یعنی چه. معذرت می خواهم . محکومم می کردند. شاید طرد.

-         به دوست پسرت هم ..

-         برای این بود که برایم احترام قایل شود. فکر نکند من گربه صفت هستم یا هرزه. علیرضا من خیلی در موقعیت بدی هستم. جامعه بر علیه من است. تو آسیب نمی بینی . و گریه.

 

علیرضا گوشی را گذاشت.شاید  دلش می خواست هنرپیشه فیلم پورنو باشد. شاید هم فکر می کرد که مرد است و باید موقعیت آزیتا را درک کند. به احترام عشق باید ضعف آزیتا را درک می کرد. در هر حال باید به نقش " علی بی دول" عادت می کرد. و عادت کرد.

 

علیرضا از طرف شرکت زیمنش به یک کشور در حال آباد سازی اجباری اعزام شد. در کشور آباد شونده علیرضا سابقه نداشت. سابقه جنسی.  هیچکس به نوشته های اینترنتی آزیتا در مورد ناتوانیهای جمسی علیرضا دسترسی نداشت. کسی به دکتر هاشمی گوش نمی کرد.

 

علیرضا توسط گروه " بر علیه اشغالگران " به گروگان گرفته شد. گروگانگیران از شرکت زیمنس نقاضای دویست هزار دلار کردند. شرکت زیمنس حتی پرداخت یک پاپاسی را هم رد کرد. گروگان گیران علیرضا را کشتند. به جرم تجاوز به کشور و ناموسشان. ابتدا آلت تناسلی و تخمهایش را بریدند و بعد از مرگش همه مجموعه را در دهانش گذاشتند.  از این اعدام انقلابی را فیلم و عکس گرفتند . فیلم در همه شبکه های اینترنتی توزیع شد. عکس را مجله تایم چاپ کرد. *

 

ماریت فیلم را که دید گفت : " بیچاره علی ، عجب خالی بندی بود آزی. از این بزرگتر نمی شود "

 

در زیر عکس مثله شده علیرضا در حالی که آلت تناسلیش که  انتهایش در دهانش است ، مادامیکه سرش به  شانه اش  می ساید. این جمله معروف از کتاب صد سال تنهایی مارکز را نوشته اند. آنجا که زن کولی می گوید : " پسرم خدا شما را حفظ کند"!

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--

پاورقی در پرانتز :(برای اثبات خشونت اقوام کشور در حال آباد سازی. کسی نگفت زیمنس جان ماشالله دویست هزار تا که خرج یک روز قهوه شماست خوب می دادی پول لامصب را)

 

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1386ساعت 23:46  توسط پیاده  |