مرد بوری که بور تر شد
در آسانسور که بسته شد مرد با آنتن موبایل دهه نودش چانه اش را خاراند و گقت :" آفتاب خیلی اذیتت می کند . " عینکم را برداشتم و گفتم : " من چشمم را عمل کرده ام . " مرد به چشم خونین من نگاه کرد و آنقدر بور شد که موهایش سوخت.
مرد ماهیگیر من
خواب دیدم که مرد ماهیگیر کنار دریاچه چندین قبر کوچک حفر کرده است. ماهی می گیرد و ماهی ها را در قبرها دفن می کند. تک تک. روی قبر را می پوشاند. من از روی قبر ماهیها می پریدم . ( من هیچوقت نمی توانم روی سنگ قبر یا جایی که می دانم مرده ای زیرش است راه بروم ) . و مرد باز قبر حفر می گرد و ماهی می گرفت .
+ نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 15:17  توسط پیاده
|


