تبليغاتX
پیاده رو

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.


زن لکه سرخ خون را با حوله سفید دورش به دستگبره در آویزان می کند. این ماه هم کودکی در راه نیست. قرار هم نبوده باشد. زن قرص می خورد. مرد مراقب است. زن سی ساله است. کیست تخمدان دارد. قرار نبوده کودکی شکل بگیرد. ولی زن گاهی، فقط گاهی همین اواخر به معجزه فکر می کند. 


پینوشت : من خسته ام. از خودم جلو زده ام. امروز یادم افتاد با شتاب که می دویدم کودکم را جایی جا گذاشته ام. نه کودک درونم را. کودک خودم را. بر نخواهم گشت. این جا می نشینم روی زمین تا کودکم با گامهای سستش به من برسد. به گمانم آنروز که این جا برسد ده ساله باشد. کاش آنروز خواب نباشم.


+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1387ساعت 23:45  توسط پیاده  | 

آقای نیک آهنگ کوثر به دلیل نا مشخصی حرف بمب جنسی که می شود فقط یاد آلت تناسلی مرد می افتند. (1و2و3) . دریغا که در صف طول دراز فراریان یک سایه زن به چشم بخورد. نیک آهنگ فرزندم. می دانم اینجا را نمی خوانی. ولی اگر روزی خودت را گوگل کردی و دست برقضا گذرت به اینجا افتاد از من حقیر این را بشنو که . 

1. زن و مرد هردو دارای نیاز جنسی هستند. به عبارت ساده هر دو دلشان می خواهد. 
2. هر چه را که نشود برید چیز بی مزه ای نیست. می شد زنی را بکشی که با مین یاب لای پایش را می گردنند. یا دکتر زنانی که با ماسک شیمیایی زنی را معاینه می کند.
3. اگر زنان خنثی بودند که زلیخا آن الم شنگه را سر یوسف در نمی آورد. لابد دلش می خواسته دیگر ؟ نه؟ مطمئن باش که از یوسف درخواستش سرپناه و تکیه گاه و خرجی و بیا من را بگیر نبوده !

نمی دانم شاید بقول دوستان باید بیشتر مطالعه کنی!

مرتبط :http://sseevveenn.persianblog.ir/post/65




+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 23:10  توسط پیاده  |