تبليغاتX
پیاده رو

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 

خانواده مادری فرش تبریزند. ریز بافت و صورتی. وقتی در را باز می کنند فشارت می دهند. محکم. لای پستانها و عطر  چین های گردنشان مست می شوی. وقتی در را پشت سرت می بنند می گویند : " بیچاره ناهید .. دخترش چه جنده شده! چه از ریخت افتاده.. " فرض کنید ناهید مادر من است. برای همین دم غنیمت است آن هفده ثانیه را که در بین سینه های گرم و گردن صورتی بسر می بری کیف کن که باقی میز محاکمه است.

در فامیل مادر من اکثریت نایبان برحق نکیر منکر هستند در خارج از قبر. Pre - اصول دین" می پرسند. در فامیل ما اگر کسی طلاف بگیرد حتمن باید بدلیل خیلی بزرگ و شیکی طلاق بگیرد.

" میزد .. با راکت تنیس ...ضمنن مرد هم نبود"

" بیچاره دختر توران جون ..نه ماهه حامله بود که آمد خانه و دید شوهرش با دختر خاله شوهرش در استخر مشغولند. حالا به زن خودش که می رسید می گفت نمی تونم"

" شوهر آتریشینا کوکایین کلمبیایی می کشید برای همین از مردی افتاده بود"

مساله مردی نداشتن هم مساله ایست که به تنگ هر طلاقی بزنی موجهش می کنی. در مورد زنها هم که معلوم هست.

همه عروسهای که فامیل مادری را ترک کرده اند. جنده بوده اند.

" زن احمد.. از فرانکفورت تا تهران در هواپیما به یک فرش فروش می داد"

" زن اردشیر.. را در رختخواب با مهندس آراسته وزین گرفتند. "

" سودی زن کمال تو ساحل آنتالیا ... خودش را به تور لیدر می مالیده"

"رویا زن نبود. تا اسراییل رفت واسه عمل ولی زن نبود"

لطفن دقت کنید که دلایل وحشتناک  و شیک هستند. دلیل آخر را من هم نمی فهمم. سوال هم کردم. گفتم یعنی بسته بود؟ گفتند نه زنانگی نداشت. ما که نفهمیدیم !!!

نمی دانم چرا امروز یاد فامیل مادری افتادم . شاید چون بر ادعاترین ها را همیشه آنجا دیده ام. همیشه اولین گیلاس مشروب را از انها گرفته ام و همیشه به نظرم از همه بدوی تر آمده اند. فامیل مادری فرش دستباف صورتی ۱۹۰ رجی هستند که اگر با کفش رویش بروی حسابت پاک است.

 

+ نوشته شده در  بیستم مهر 1386ساعت 21:40  توسط پیاده  | 

 

این چه سر سلامتی تخمی است که در هنگام اخراج شدن و جدا شدن به شخص مورد عمل اخراج قرار گرفته یا شخص مورد فعل بیا تمامش کنیم قرار گرفته می گوییم؟

" مطمئن باش او (یا آنها) دیگر نمی تواند مثل تو را پیدا کند!!"

زکی خیال باطل ...خوب این که معلوم است شخص (بخوانیید یزید) دیگر دنبال مثل تو نمی گردد که پیدایت کند. دوست عزیزم او اگر مثل تو می خواست که تو بودی. پس او چیز دیگری می خواهد. و اگر خدا یارییش کند و اسطرلابش بر طالعش بچربد حتمن پیدایش می کند.

حالا این خاله دوست ما و این دوست اسبق ما  هی سر تکان بدهند و به او بگویند  : " عمری دیگر مثل تو را پیدا کند"

بله عزیزم. مثل تو را پیدا نخواهد کرد. حالا خوشحالی؟

نتیجه : نجوینده نیابنده است .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم مهر 1386ساعت 20:12  توسط پیاده  | 

 

۱. من و بودا هر دور روی ترد میل هستیم. بودا با سرعت سه مایل بر ساعت هروله می کند. شکمش بالا و پایین می رود و نفس نفس می زند. من با سرعت شش مایل بر ساعت می دوم. بودا مجله استار را ورق می زند. جورج کلونی با موهای یک وری ٬ آنوری لبخند می زند. بودا دستی به سرش می کشد.

۲. کش آمدم. لوس شدم. برای خودم. حوصله لوس خودم را ندارم.

۳. من و صبورا با هم روی کنار رود نشسته بودیم و پی اس پی بازی می کریم. من باختم و صبورا بازی را از من گرفت. رود را نگاه کردم. یک سبد روی آب بود. رفتم توی آب. صبورا گفت. چیه؟ یک پسر در سبد بود. پسر را آوردم. گفتم: نگهش می دارم. صبورا ۱۲۰۰۰ تا امتیاز دیگر گرفت. چون توانست در بازی از مرد دم در کافه دلبری کند. گفت : نگهش دار. مرض نداشته باشه.

از روزی که پسر را به خانه آورده ام گاوهایم بیشتر شیر میدهند. پوستم بهتر شده است. گندمهایم هزار خوشه می دهند. ناخن هایم نمی شکند. صبورا به همه گفته است که او اول پسر را دید و من به زور از او ربودم. پسر را به زور قورت می دهم. در شکمم ناراحت است. شبها سرش را بزور از گلویم بالا می کشد و لبهایم را از درون می بوسد.

صبورا می گوید : " هیکلت چه خراب شده " و با آی - فون جدیدی که خریده است . رقص کنان می رود. پسر قلبم را می بوسد.

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1386ساعت 21:34  توسط پیاده  |