خانواده مادری فرش تبریزند. ریز بافت و صورتی. وقتی در را باز می کنند فشارت می دهند. محکم. لای پستانها و عطر چین های گردنشان مست می شوی. وقتی در را پشت سرت می بنند می گویند : " بیچاره ناهید .. دخترش چه جنده شده! چه از ریخت افتاده.. " فرض کنید ناهید مادر من است. برای همین دم غنیمت است آن هفده ثانیه را که در بین سینه های گرم و گردن صورتی بسر می بری کیف کن که باقی میز محاکمه است.
در فامیل مادر من اکثریت نایبان برحق نکیر منکر هستند در خارج از قبر. Pre - اصول دین" می پرسند. در فامیل ما اگر کسی طلاف بگیرد حتمن باید بدلیل خیلی بزرگ و شیکی طلاق بگیرد.
" میزد .. با راکت تنیس ...ضمنن مرد هم نبود"
" بیچاره دختر توران جون ..نه ماهه حامله بود که آمد خانه و دید شوهرش با دختر خاله شوهرش در استخر مشغولند. حالا به زن خودش که می رسید می گفت نمی تونم"
" شوهر آتریشینا کوکایین کلمبیایی می کشید برای همین از مردی افتاده بود"
مساله مردی نداشتن هم مساله ایست که به تنگ هر طلاقی بزنی موجهش می کنی. در مورد زنها هم که معلوم هست.
همه عروسهای که فامیل مادری را ترک کرده اند. جنده بوده اند.
" زن احمد.. از فرانکفورت تا تهران در هواپیما به یک فرش فروش می داد"
" زن اردشیر.. را در رختخواب با مهندس آراسته وزین گرفتند. "
" سودی زن کمال تو ساحل آنتالیا ... خودش را به تور لیدر می مالیده"
"رویا زن نبود. تا اسراییل رفت واسه عمل ولی زن نبود"
لطفن دقت کنید که دلایل وحشتناک و شیک هستند. دلیل آخر را من هم نمی فهمم. سوال هم کردم. گفتم یعنی بسته بود؟ گفتند نه زنانگی نداشت. ما که نفهمیدیم !!!
نمی دانم چرا امروز یاد فامیل مادری افتادم . شاید چون بر ادعاترین ها را همیشه آنجا دیده ام. همیشه اولین گیلاس مشروب را از انها گرفته ام و همیشه به نظرم از همه بدوی تر آمده اند. فامیل مادری فرش دستباف صورتی ۱۹۰ رجی هستند که اگر با کفش رویش بروی حسابت پاک است.


