تبليغاتX
پیاده رو

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 این چرک نویس یک داستان است به نام " بند نافت را دورم پپیچ عزیزم " یا " سازمان دفن کودکان الکلی"  یا..

این داستان را اینحا گذاشته ام و تعییرش خواهم داد. فلذا این یک پست دینامیک است.

 

"سازمان دفن کودکان در شیشه عضو فعال می پذیرد."

دوست عزیز که این نوشته را میخوانی آیا درد درون شیشه بودن را درک کرده ای! درد بیش از چهل سال در الکل غوطه ور بودن!

من -رازاندود جهان کافی - و همسرم - فرانک سوراناتیاولی- در سال دو هزار و دو میلادی در آزمایشگاه جنین شناسی دانشگاه آتاوا با هم آشنا شدیم. اولین بوسه ما میان هزاران شیشه جنین یک ماهه و یک روزه و ناقص شکل گرفت.

جنین ها همه در الکل مایل به زرد پررنگ غوطه ور بودند. فرانک دستش را دور گردن من انداخت و گفت :" حس می کنم .. دوستت دارم" همان موقع دستش گرفت به لبه میز. هر دو به سمت شیشه دهن گشاد حاوی جنین دویدم. گرفتیمش که نیفتد. نیفتاد. فرانک نوشته روی شیشه را خواند.

 " جنین پسر هشت ماه و سه روزه. دهم نوامبر  هزار و نهصد و هفتادو سه

علت مرگ . نوسالتوژمی بی."

فرانک نشست روی زمین. تولد فرانک پانزده دسامبر هزار و نهصد و هفتاد و سه است. گفت : " من می توانستم در این شیشه باشم و او تو را ببوسد. " به جنین نگاه کردم. چشمهایش بسته بود. مژه نداشت. پاهایش چروک خورده بود. و بند نافش از لای باسنش رد شده بود. جنین لبهایش را جلو آورد. بند نافش را به دور کمرم پیچید. و مرا بوسید. فرانک درون شیشه خموده سیگاری روشن کرد. همه شیشه الکل مشتعل شده. فرانک سوخت.

بعد از مرگ فرانک من تصمیم به رهایی همه جنین های درون شیشه گرفتم. در حال حاضر سازمان من دو هزارو سیصد و نود سه جنین مرده انسان را از شیشه های الکل آزاد کرده است. 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:13  توسط پیاده  | 

 

این نوشته هدف خاصی را دنبال نمی کند. مرا دنبال می کند و من هم که معلوم است هدفم خدمت به خلق خداست . فلذا هدف این نوشته خدمت به خلق خداست و زرشک.  

۱. بقول داریوش : دشمن دشمن شما دوست شماست و الی آخر. ولی اگر دشمن شما با دشمنش دوست شد ببینم شما چقدر توانایی دارید که با دوست خودتان که حالا دشمن دشمن شما نیست و بعبارتی دوست دشمن شماست و بقولی دشمن شماست٬ دوست بمانید.

۲. بسلامتی دست اسحاق به فیلم سیصد باز شد و از صبح برای من در بی مرامی ارتش پرشیا سابق سخن می گوید. از اینکه ارتش پرشیا مادر به خطا چطور این مدل های ویکتوریا سیکرت بی سیرت را اجیر کرد تا آن مردک قوزی را وا دارد که به آن ارتش سیصد نفری خوشتیپ خیاتت کند. ( سزار می گوید : در جنگ حمل زن از آب واجبتر است.. زیرا گوژپشتان را از اینکه از پشت بر تو خنجر بزنند بر حذر می دارد. )

اسحاق می گوید که این این جنگ دقیقن بر اساس یک کتاب مصور بوده که کتاب مصور هم دقیقن بر اساس تاریخ بوده است. و حتی آن فیل-گردن ها هم آن موقع بوده اند و بسکه بد هیکل بوده اند بر اثر اصل انتخاب اصلح به چیتا یا سنجاقک تبدیل شده اند.

اسحاق جان ٬ بنده (بخوانید ایوب پیامبر و پاچه ور نمالیده قرن ) به تو تبریک می گویم که این مجموعه ضد ایرانی را گرد آوری کرده ای. حالا من خودم یک کتاب حستی نگو یک دسته گل هم برایت می خرم که ببینی ایرانیها چقدر شلخته اند. کتاب حسنی هم خود رونوشت برابر اصل است .

اصلاح می کنم. من هیچ مشکلی با فیلم سیصد ندارم . خیلی هم غول و مرد شش بسته ای (سیکس پکی ) دوست دارم.

۳. این ها را می نویسم که یادم باشد . من توانایی این را دارم به صدای زنی که درون دارد حرص قروچه می کند گوش ندهم. من می خندم. شما قروچه کن.

۴. مردان چه چیزی را در فاقشان این همه جا به جا می کنند؟ آیا خواب می رود؟ آیا حوصله اش سر می رود؟

۵. یک فوتبالیست آمریکایی را به جرم اینکه سگها را به جان هم می انداخته گرفتند. قاضی قول داده که دمار از روزگار فوتبالیست در بیاورد. شاهدان گفتند که قاضی خودش سگ دارد فلذا پوست خواهر آقای فوتبالیست گنده بک کنده است.

فکر می کردم چقدر بد است که قضات دادگاه عالی آمریکا و مجلس سنای آن نه بچه دارند نه همسر نه مادر نه پدر نه دوست نه همسایه نه هموطن. چطور این عکسهای عراق ناراحتشان نمی کند. خوش بحالشان.

+ نوشته شده در  پنجم شهریور 1386ساعت 23:3  توسط پیاده  |