برای همه دوستانم که از تنهایی متنفرند
اگر دستت را دراز کنی تا انتهای ملافه به موهایش می رسی. اگر پاهایت را جمع کنی توی شکمت و انگشتهایت را جلو بدهی ممکن است که ناخن پایت مهره های پشتتش را لمس کند. او به منته الیه تخت پناه برده است. ناگهان از این همه کش آمدن خسته می شوی . پشتت را می کنی به پشت او . خودت را جمع می کنی . چقدر این سمت ملافه خنک است و بوی گوز نمی دهد.
دلیل موجهت برا ننوشتنت چیست؟ فکر کنم " برهان "
برهان در میدان فرح بخش بادکنک می فروخت. برهان نام الان میدان فرح بخش چیست ؟
- فتحی شقاقی. از وسط هم دو شقه شده است.
لذت می برم از این نکته سنجی برهان. من خودم از برهان بادکنک می خریدم.
- تخمهایم باد می کرد بسکه فوت می کردم.
برهان به موهای من دست می کشید. از حق نگذریم من بچه خوشگلی بودم. برهان بچه ها را دوست داشت. گفتند بچه باز است. برهان را با تخم باد کرده بردن کلانتری . نمی دانم . دیگر ندیدمش .مادام شهادت داد که برهان را دیده است که در کوچه پشت آژانش کون یک بجه را دست می زده. مادام بچه کی بود؟
- من ندیدم که. باچه بود. گاریه می کرد و این کثافت دست می زد به آنجاش .
لابد شاهین بوده. شاهین همیشه بادکنک داشت. هنوز باد یکی نرفته یا نترکیده بعدی را هوا می کرد. از کجا می اورد؟ ! شاهین جامدادی دکمه ای هم داشت. آبی بود با عکس رباط خشن. می گفت باباش از چابهار آورده. بابای من هم رفت چابهار ولی فقط هفت تا تی شزت برای من آورد که رویشان عکس کوچک مکرر داشت و سر آستاینها و دور یقه اش رنگی بود. ما که نمی دانیم ولی لابد بابای شاهین هم پشت آزانش تو چابهار ایستاده و جامدای فروش مالیدتش. هیچی هم نگفته.
رباط خشن : دقی قن همی نطور اس ت. من بابای شاین را ما لی دم. ب له.. من بو دم


