تبليغاتX
پیاده رو

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 

برای همه دوستانم که از تنهایی متنفرند 

اگر دستت را دراز کنی تا انتهای ملافه به موهایش می رسی. اگر پاهایت را جمع کنی توی شکمت و انگشتهایت  را جلو بدهی ممکن است که ناخن پایت مهره های پشتتش را لمس کند. او به منته الیه تخت پناه برده است. ناگهان از این همه کش آمدن خسته می شوی . پشتت را می کنی به پشت او . خودت را جمع می کنی .  چقدر این سمت ملافه خنک است و بوی گوز نمی دهد.

دلیل موجهت برا ننوشتنت چیست؟ فکر کنم  " برهان "

برهان در میدان فرح بخش بادکنک می فروخت. برهان نام الان میدان فرح بخش چیست ؟

- فتحی شقاقی. از وسط هم دو شقه شده است.

لذت می برم از این نکته سنجی برهان. من خودم از برهان بادکنک می خریدم.

- تخمهایم باد می کرد بسکه فوت می کردم.

برهان به موهای من دست می کشید. از حق نگذریم من بچه خوشگلی بودم. برهان بچه ها را دوست داشت. گفتند بچه باز است. برهان را با تخم باد کرده بردن کلانتری . نمی دانم . دیگر ندیدمش .مادام شهادت داد که برهان را دیده است که در کوچه پشت آژانش کون یک بجه را دست می زده. مادام بچه کی بود؟

- من ندیدم که. باچه بود. گاریه می کرد و این کثافت دست می زد به آنجاش .

لابد شاهین بوده. شاهین همیشه بادکنک داشت. هنوز باد یکی نرفته یا نترکیده بعدی را هوا می کرد. از کجا می اورد؟ ! شاهین جامدادی دکمه ای هم داشت. آبی بود با عکس رباط خشن. می گفت باباش از چابهار آورده. بابای من هم رفت چابهار ولی فقط هفت تا تی شزت برای من آورد که رویشان عکس کوچک مکرر داشت و سر آستاینها و دور یقه اش رنگی بود. ما که نمی دانیم ولی لابد بابای شاهین هم پشت آزانش تو چابهار ایستاده و جامدای فروش مالیدتش. هیچی هم نگفته.

رباط خشن : دقی قن همی نطور اس ت. من بابای شاین را ما لی دم. ب له.. من بو دم

 

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1386ساعت 23:18  توسط پیاده  | 

 

دوست مو فرفری می گوید : "نگو پیاده رو شرح حال من نیست. پیاده رو شرح حال توست. از نوشته هایت می شود حس کرد که به چه فکر می کنی "

اصلاح می کنم. پیاده رو شرح حال من نیست ولی حتمن بر گرفته از حس من است. و حتمن در گیر در گیریهای من است. من خشمگینم. بصورت کلان. هیچ چیز روزمره ای ناراحتم نی کند. اگر اسحاق سیبش را گاز می زند و بعد دماغش را بالا می کشد و این مخلوط قطعن سبز را توامن فرو می دهد. من خشمگین نمی شوم. چیزی بزرگ عصبانیم کرده است. چیزی که می دانم کجاست. یا باید بکشم یا باید ببخشم. هنوز در حال شماردن هستم.

خشم کلان باعث شده است که همه نوشته هایم عصبانی باشند. اشتباه نشود . من در حال حاضر از همیشه خوشحالترم. ولی خشم کلان در زیر است. خشم کلان باعث می شود که برای دوست فرفری گریه کنم. خشم کلام باعث می شود که بنویسم:

داستانی به روایت هفته نامه خانواده ایرانی با نام  عشقی که جا افتاده

زن در کلاس یوگا یاد گرفت که بر خشمش غلبه کند. که روحش را صیقل دهد. چشمهایش را ببندد و دشمنش را ببخشد. حتی سیمین جان مربی یوگا و مدیتیشن به زن گفت که برای اینکه کاملن ببخشد همه آنها را از خشمگینش کرده اند یا تحقیرش کرده اند دعوت کند. عذایی را که خودش خیلی دوست دارد مهیا کند. و به خودش نشان دهد که چقدر می تواند ببخشد.

زن مادر و پدر همسرش را دعوت کرد. دوست گهش را هم دعوت کرد. قورمه سبزی جا افتاده ای درست کرد. و به همه نشان داد که چقدر می تواند ببخشد. به مهمانها نگفت که خورشت را با گوشت همسرش درست کرده است.  

 منفی یارده هزارو هفتصدو چهار و نیم

منفی یازده هرار و هفتصد و چهارو هفتادو پنج صدم

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط پیاده  | 

 

هجده ساله بودم که کسی یادم داد وقتی خشمگینی از ده تا صفر را بشمار تا خشمت بخوابد. شاید خیلی شبها از ده تا منفی هزار شمرده ام و نخوابیده است.

۱۰ . مرغ دریایی به روایت من

آویزانش کرده اند با طناب داری به یک نیزه دراز.  مرغ دریایی سفید با طناب دور گردنش پرواز می کند. وقتی پر میزند می تواند نفس بکشد ولی به محض پرنزدن از گردنش آویزان می شود. و دار زده می شود. جایی برای نشستن نیست. چند با سر نیزه را امتحان کرده است. و پاهایش خونیست. پر می زند. ما تماشاگران این پرواز می دانیم  که مرغ خواهد مرد.

۹. زبات را که از دهانت بیرون بیاوری و سرت را بیرون از پنجره بگذاری و ماشین با سرعت براند. باد زبانت را کرخ خواهد کرد. زبانت دیگر در دهانت جا نخواهد شد. پس زبانت را بیرون نیاور.

۸. دلم می خواهد خفه ات کنم. به همین سادگی. با همین دستها. با همین ناخن ها. که فرو برود در گردنت. من این همه حجم خشم را از کجا آورده ام. ممنون بابت این هدیه .

۷. زنی که شوهرش آسمان را مهرش کرده بود. خودش را با نیم لیتر سفید کننده بوژنه کشت. امروز که دیدمش سفید تر از همیشه خوابیده بود. بین زن و مهریه اش یک سنگ و یک متر خاک فاصله است.

۶. این معکوس نوییسی کمکی نمی کند.

۵. رییسم از کارم راضی است. مرسی رییس که از کار من راضی هستی.

۴. ...

۳. شراب

۲. ناخن

۱. عکس

۰. مامان مسی . آن سکته آخر که کردید از چه جنسی بود؟ پر بود از فراموشی. به سلامتی همه سکته کنندگان جهان

-۱. می توانم. هنوز دستهایم قابیلت خفه کردن دارند.

-۲.

-۳.

و الی آخر

 

+ نوشته شده در  دهم مرداد 1386ساعت 23:45  توسط پیاده  |