۱.گلویم درد می کند. آب دهنم را نمی توانم قورت بدهم. صدا هم نمی شنوم. گوشم پر از صدای تلاش بزاقم برای قورت داده شدن . و انعکاس صدای خودم در شکمم.
۲.شش ماهی بود که مریض نشده بودم. مریضی خیلی خوبی بود. به من که تا اینجاش خیلی خوش گذشته. خوشمزه ترین سوپ دنیا را خوردم . و فیلم دیدم. و کتاب خواندم. و جز برای مستراح رفتن از زیر لحاف بیرون نیامدم. و کلی حس خوب دیگر.
۳. مربوط به بند بالا. دلم می خواهد فریاد بزنم. همه حسم را . ولی نمی شود. خوشحالم.
۴. اسحاق جان.. می شود وقتی من برای رییسم توضیح می دهم که باید بروم خانه چون مریضم و سرم درد می کند و گلویم بزور چنته هم باز نمی شود نپری وسط حرف و بگویی.". من هم چند روز پیش همینطور بودم ولی آمدم سر کار بزور قرص . و به کسی هم نگفتم ".. آنوقت من مجبور بشوم و بگویم.. پس لابد من هم از تو گرفته ام.
ضمنن می شود هر وقت رییس بودجه (CFO) از جلوی اتاق ما رد می شودکه برود مستراح. داد نزنی ٬ پوف نکنی .. روی کیبورد ضرب نگیری که همه بفهمند تو خیلی کار می کنی. سرم رفت. (فاقد وضوح زبانی ) این رییس هم چقدر مستراح می رود.
۵. دوستم گفته است خوابهایم را بنویسم. من خواب عجیب و مسخره زیاد می بینم . فکر کنم فرازهایی از خوابهایم را بنویسمشان اینجا :
الف. خواب دیدم احمدی نژاد برای مبارزه با مصرف بی رویه انرژی و صرفه جویی در مصرف بنزین دستور داده همه کسانی که اضافه وزن دارند لاغر شوند. ( چون سنگینند و ماشین ها و آسانسور ها خیلی زور می زنند که جا به جاشون کنند ). مادر من توی خانه قایم شده است. می گویند دولت سنگین وزنها را می بندد به درخت ٬ آنقدر می مانند تا چهل کیلو شوند. مادرم اشک می ریزد که می ترسد همسایه روبروی ما خانم ب. که یک زن چهل هفت کیلویی شکستنی است مادر من را لو دهد. مادرم می گوید رضا زاده را چون از خودشون بوده نبسته اندش به درخت و دارد راحت ول می چرخد. از پنجره خیابان را نگاه می کنم.به همه درختهای کوچه کسی را بسته اند. همه فامیلهای صد کیلویی مادرم هم هستند. راضیه خاله جان٬ محبوب و همه دختر خاله ها. فریده را به دو درخت بسته اند.
ب. خواب دیدم گربه همسایه (راکی ) دارد در حیاط پشتی با یک پنگوین سیاه و سفید جفتگیری می کند. من با تعجب همه را صدا می زنم که ببینند. بعد که کارشان تمام می شود می ایستند. پنگوین بال کوچکش را دور گردن راکی می اندازد و راکی که شکم سفیدش مثل لوسیفر هفت طبقه است از من می خواهد که از آنها عکس بیاندازم. عکس می اندازم .
ج. خواب دیدم نازلی سبیل طلا با دایی جان سرهنگ( سریال دایی جان ناپلئون) ازدواج کرده است. و آرش سبحانی از گروه کیوسک دارد با گیتار قرمز برایشان آهنگ می خواند.


