می خواستم در اتوبوس برگشت به کانادا به چیزهای مهم فکر کنم. به همه آنچه که در زندگی برایم پیش آمده یا پیش آورده ام ٬به تصمیماتم ولی جامایا نگذاشت. جامایا یک نشانه بود که من نباید فکر کنم!
جامایا با آن پوست نرم شکلاتی روشن و موهای فرفری و آن شلوار جین گشاد. جامایا دو سالش بود. هیچ دو صندلی کنار هم خالی نبود و به ذهن هیچکدام از ما مسافران اوربیتالی نرسید که تکانی بخوریم تا جامایا و مادرش کنار هم بنشیند. جامایا کنار من نشست و مادرش با خواهر سه ماهه جامایا دو صندلی عقبتر نشستند. جامایا تا ساعت سه صبح سوال کرد. یعنی ۶ ساعت لاینقطع. از آنجایی من کلن زبان دو ساله های تازه زبان باز کرده را نمی فهمم و ضمنن جامایا انگلیسی هم حرف می زد و لهجه غلیط آفریقایی- آمریکایی - بالتیموری هم داشت ٬ فلذا ٬او مجبور می شد یک سوال را حداقل بیست بار تکرار کند. من هم مجبور بودم برای هر سوال حدود ۱۲ حدس بزنم.
جامایا :
? Wwwat sis -is is whooooing
من :
?What is he doing
جامایا :
? Wwwat vis -is is whovining
من:
?What are we doing
جامایا :
? Wwwat sis -is is whoing
من:
?What is your sister is doing
جامایا :
? Wwwat his -is is dhoving
من:
?What is he driving
?Who doing what
? Who doing who
او هم حرفهای من را درست نمی فهمید. ولی دوست داشت با من حرف بزند. جامایا من را به زمین نزدیک کرد. یادم رفت همه زندگیم در سه چمدان است و دارم می روم. یادم رفت. جامایا همه شیرینها و شکلاتهای من را خورد. وقتی گذاشتم با آی-پاد من که در گوشش جا نمی شد٬ آهنگ گوش کند مرا محکم بوسید. خیسترین و دهان باز ترین بوسه دنیا از گونه من که بعد از بوس یک مایع غلیظ حاوی تف و شکلات و خرده شیرینی رویش بود. بوس غلیظ چسبید. بهترین تشکر دنیا بود در ازای ناقابل ترین لطف. حس کردم هنوز دوست داشتنی هستم. شاید فقط تا آخر آهنگ یا تا پایان شکلاتها ولی این هم خودش خیلی است. ساعت سه جامایا سرش را روی پای من گذاشت و خوابید. گرمای نفسش را از پشت شلوار جین هم حس می کردم. با موهایش بازی کردم. موهای فرفری غلیظ.
وقتی جامایا و مادرش در سیراکیوس پیاده شدند دیدم جامایا در تمام مدت خواب شکلاتی را که از من گرفته بود بدون پوسته آلمینیومیش در دست داشته است. تمام شلوارم را شکلاتی کرده بود. شکلات غلیظ و آب شده به خورد شلوارم رفته بود. جامایا نگذاشت بعد رفتنش هم به چیزی فکر کنم. همه فکرم شد لکه بزرگ گهی رنگ بین خشتک و پشت شلوارم.
ممنون جامایا!


