تبليغاتX
پیاده رو

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

      امروز زنگ زد... از آشنایان است...
      سواره :سلام ... خوبی
      پیاده : مرسی تو خوبی؟
.    .... (بعلت حشو و زواید بودن به صلاحدید پیاده حذف شد)

      سواره : saturday چه کاره ای؟
     پیاده : اگر خدا بخواهد در هواپیما...
     سواره : shit می خواستیم بریم رای بدیم.... بچه ها ماشین rent کردند.. دسته جمعی  
     میریم تا آتاوا...
     پیاده: شنبه... مگه انتخابات جمعه نیست...
     سواره: واسه ایرونیا friday است...
     پیاده: مگر خارجی ها هم رای میدهند؟
     سواره: نه منظورم ... اونهایی است که تو ایرانند... 
      پیاده :‌مگر می شود.. انتخابات سراسری است...
     سواره: خوب آخه holiday ما saturday  است.. اینجوری که fair نیست ما جمعه از کارمون 
      بزنیم
      پیاده: .... شاید.. ولی .... تو سایت سفارت را نگاه کن...
      سواره :  anyway ما که میریم... واسه fun... اگر رایگیری هم بود یک رایی هم می دهیم...
       پیاده: راستی به کی رای می دهی....
      سواره : I am not sure yet...
      پیاده : خوش بگذره....
      سواره: مرسی... Take care  کن *... 
 
      همه جریان را برای او تعریف می کنم.. می گوید... در روایت هست که می خواهند عاشورا تاسوعا را هم برای ایرانیان خارج از کشور انتقال بدهند به ژانویه که مردم که شب می روند دسته صبع سر بیزینس چرت نزنند .. 
                                                                                پیاده ... 

 *تکرار الافعال از صنایع ادبی رایج در تورنتو .. در این صنعت فعل فارسی بعنوان مکمل فعل انگلیسی آمده و فعل زبان بسته را به مفعول تبدیل می کند. مثال :
take care کن = شما take care  را بکن .  نیست که خود فعل take care کم فعله ... این را می چسبانیم تهش تا اساسا فعل بشود.
+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 18:36  توسط پیاده  | 

بین آمریکا رفتن و کانادا ماندن باید یکی را انتخاب کنم... آمریکا یعنی ۵ سال زندگی شاعری.. نه حق کار... نه حق بیرون رفتن( از لحاظ مرزی) .. من می مانم و سه تار و کتاب و آشپزی و لابد غرغر ....

کانادا یعنی ... مجبور کردن او برای ماندن... یعنی ادامه همین که الان هست... یعنی سگ لرز زمستانی .... یعنی ..... می دانم دلش می خواهم برود... 

ناگوار بر سر دوراهی ....

                                              پیاده کانفیزود ( صنعت تفکیک منفک) 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 18:35  توسط پیاده  | 

سگ گرمش است... زبانش بیرون است.. زن هم گرمش است.
من گرمم است... نمی دانم چه می شود.
هفته دیگر این موقع در هواپیما هستم. بسمت ایران.
دلم آنقدر تنگ تهران که نمی خواهم بروم. جدی می گویم. رفتن یعنی دو هوایی شدن. یغنی خیابان ها.
این حس موقت بودن چرا دست از سر من بر نمی دارد. لیوانی نمی خرم که می خواهم برگردم.
سگی به تیر برق شاشید.
خیلی گرم است

+ نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:34  توسط پیاده  | 

مادربزرگی داشتم ـ خدا رفته گان شما را هم بیامرزد ـ که ترک بود. فارسی را می فهمید ولی نمی توانست حرف بزند. من هم ترکی را خیلی خوب می فهم ولی حرف ابدا. برای همین من و مادربزرگم که حرف می زدیم ، به دو زبان مختلف با هم حرف می زدیم .
- حالین نه جدی؟
- من خوبم .. شما خوبید؟
- چخ ممنون.. مامان او ددی؟
- بله خانه هستند .. گوشی خدمتتون ..
 خلاصه اگر کسی که هر دو زبان را نمی دانست مکالمه ما را می شنید. کلی تفریح می کرد. دو آدم با دو زبان مختلف با هم حرف می زنند.
این اتفاق زبانی ـ اسمش را می گزاریم تلفیق منفک ـ در شهر تورتنو رشد چشمگیری داشته است. در اینجا هم اگر به مکالمه دو فارسی زبان گوش بدهید این را می شنوید.
   - سلام 
   - hi
   - خوبی
   - پرفکت .. تو خوبی
    - ببین پلنت (your plan)* واسه فردا چیه؟
   - ناتینگ( nothing)
    ....

و الی آخر. البته تغییراتی در سبک تلفیق منفک ایجاد شده که عبارت است از

- دو جمله وابسته دارای زبانهای متفاوت 
  مثال : بهش گفتم که هانی.. دیس ایز نات لایف ، یا خانوادت یا من. 

- ایجاد اسم مصدر تلفیقی 
مثال :‌تنیت  
توضیخات : Tan  : تیره شدن رنگ پوست بر اثر تابش آفتاب
                یت   :  سازنده اسم مصدر در زبان عربی  (مشرکیت ، مسمومیت و ..)
از تلفیق این دو ما به کلمه ای جدید رسیده ایم. که مثلا در جمله مانند "  نمی دونی چقدر تنیت به من می آید " **استفاده می شود .

  این بحث شیرین در راستای زبان فارسی را برای این مطرح کردم . که ده سال دیگر یکی عارض نشه اسم سبک را برای خودش ثبت کند.


   
   * جالب این است که پلنت ( به کسر پ و ن ، و فتح لام ) معنای سیاره هم می دهد. با یک تیر دو نشان
  
   ** جمله مذکور یعنی : به من برنزه شدن می آید. ( زیباتر می شوم)
+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1384ساعت 18:33  توسط پیاده  | 

اگر سه سال پیش - یا همین حدود ها -  کسی از من می پرسید که از خودت بگو چند ساعتی حرف می زدم. ولی الان اگر این سوال را بپرسند بعد از کلی فکر می گویم . هوا بهتر شده نه؟
چرایش را نمی دانم. به نظرم وقت آدم مقابل بسیارمهمتر از شنیدن عرایض من است  . 

خلاصه قصه از اینجا شروع شد که من ترسیدم لال بشم.  اوت بیرون که الکن الکنم. تا من فکر کنم که بعد I wish  جمله در چه شکلی ظاهر می شود .. به ایستگاه خانه ام رسیده ام و باید پیاده بشوم. از خودم هم که حرف نمی زنم. خوب کلی حس لال شدن من را گرفته است.

گفتم بیایم هم از روی چشم و هم چشمی .. هم از روی  دل کمی از خودم بگویم.
هوا بهتر شده نه؟

* قلت های املایی من را عفو بفرمایید. دکتر گفطه که هیچوغت به گزشطه نگاه نکنم!!

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1384ساعت 18:32  توسط پیاده  | 

چون اولی سخته از بعدی شروع می کنم...

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1384ساعت 18:31  توسط پیاده  |